جدول جو
جدول جو

معنی پیراسته گشتن - جستجوی لغت در جدول جو

پیراسته گشتن
مزین شدن، بکاستن مقابل آراسته گشتن، مزین شدن، (مطلقا) زینت یافتن آراسته گشتن، زدوده شدن، (از غم) : ز خوبی آن کودک و خواسته دل او زغم گشته پیراسته. (شا لغ: پیراسته)
فرهنگ لغت هوشیار

پیشنهاد واژه بر اساس جستجوی شما

مزین شدن بکاستن مقابل آراسته شدن، مزین شدن (مطلقا) زینت یافتن آراسته شدن
فرهنگ لغت هوشیار
متصل شدن: تیر تو پیوسته گشته با کمان و زبیم او جسته جان از شخص اعدای تو چون تیر از کمان، متواتر شدن پیاپی گشتن، واصل شدن رسیدن، یا پیوسته گشتن نامه (مکاتبت)، متواتر شدن نامه پیاپی رسیدن آن: پس از آن میان هر دو ملاطفات و مکاتبات پیوسته گشت. و نامه پیوسته گشت میان لیث و موفق
فرهنگ لغت هوشیار